رضا قليخان هدايت
2034
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بگريد هر زمانى ابر همچون ديدهء عاشق * بخندد هر زمانى باغ همچون چهرهء دلبر چنان كز كوههء پيلان بخرد كوس در هيجا * ز ابر تيره هر ساعت خروشى بركشد تندر نمايد خويشتن قوس قزح چون چنبر رنگين * كه باشد در زمين پنهان شده يكنيمه زان چنبر چو پوشيده سه پيراهن كه هريك را بود پيدا * بن و دامن يكى احمر يكى اصفر يكى اخضر به دست باغبانان از بنفشه دستهها بينى * چو چين قرطهاى كان قرطه دارد رنگ نيلوفر و يا از بازوى نازك به دندان گاز برگيرى * شود چون نيل و از دندان اثر ماند به دو اندر ز بهر ديدن گلزار عبهر ديده بگشايد * سرشك ابر نوروزى چكد در ديدهء عبهر چو از مينا يكى ساعد ز سيم پاك انگشتان * به كف بر ساغر زرين و مرواريد در ساغر كنون هر ساعت اندر باغ قوم عاشقان بينى * زبرجدشان به زير پاى و مرواريدشان از بر يكى با ناله و زارى ز هجر ماه سنگيندل * يكى با نعره و شادى ز وصل سرو سيمين بر به كوه از لاله كبكان را شود شنگرفگون بالين * به دشت از سبزه گوران را شود زنگارگون بستر گه از بيم غلامانت تبه شد خانه بر خاقان * گه از سهم سوارانت سيه شد قصر بر قيصر